ابن المقفع ( مترجم : منشي )
415
كليله و دمنه ( فارسي )
من نه بر كسب و دانش خويش اعتماد ميداشتم و نه بمعونت و مظاهرت [ 1 ] كسي استظهاري فرا مينمودم [ 2 ] . و از آن تاريخ كه برادرم از مملكت موروث براند هرگز اين درجت چشم نداشتم . و نيكو گفتهاند كه : بر عكس شود هر چه بغايت برسيد * شادي كن چون غم بنهايت برسيد كذا عقب الأيّام ، بؤس و أنعم ، * نعم ، و انتعاش تارة و عثار [ 3 ] از ميان حاضران مردي سيّاح برخاست و گفت : آنچه بر لفظ ملك ميرود سخني سخته [ 4 ] است بشاهين خرد و تجربت و ذكا و فطنت ؛ و هيچ اهليّت [ 5 ] جهان داري را چون علم و حكمت نيست ؛ و استحقاق پادشاه بدين اشارت چون آفتاب تابان گشت ؛ و بر جهان آفرين خود موضع ترشيح و استقلال پوشيده نماند ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ [ 6 ] . و سعادت اهل اين ناحيت ترا بدين منزلت رسانيد و نور عدل و ظلّ رأفت تو بريشان گسترد . چون او فارغ شد ديگري برخاست و گفت : فصل در توقّف خواهم داشت [ 7 ] و بر اين بيت اقتصار نمود [ 8 ] : يگانهء عالمي شاها ، چه گويم بيش ازين ؟ زيرا همان آبست اگر كوبي هزاران بار در هاون اگر فرمان باشد سر گذشتي باز گويم كه بشگفتي پيوندد . مثال داد : بيار تا چه داري . گفت :
--> [ 1 ] . ( 1 ) معونت و مظاهرت ياري كردن و هم پشتي كردن ؛ نيز 2 / 6 و 84 / 2 ح و 269 / 1 و 295 / 13 و 365 / 17 ح و 404 / 6 ديده شود . استظهار 263 / 8 ح و 282 / 3 و 10 و 400 / 1 و 2 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 2 ) فرا نمودن نشان دادن ؛ رجوع شود به 18 / 9 ح ، 342 / 3 ؛ 388 / 7 ، 391 / 3 ح . [ 3 ] . ( 5 ) كذا عقب الأيّام . . . چنين است نوبتهاى روزگار ، شدّتست و نعمتست ، آري ، و نيكو شدن حال و بر پاى خاستن است و بسر در آمدن است . در اساس و بعضي نسخ ديگر : كذى . [ 4 ] . ( 7 ) سخته سنجيده ، بترازو وزن كرده . [ 5 ] . أهليّت 385 / 14 و 401 / 9 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 9 ) تا ( 10 ) اللَّهُ أَعْلَمُ . . . از سورهء انعام 124 : خداوند داناتر است كه كجا نهد پيغام و وحى خويش را و به كي فرستد . [ 7 ] . ( 11 ) فصل در توقّف خواهم داشت از سياق عبارت بر ميآيد كه مراد ترك كردن مقدّمه و تمهيد است . [ 8 ] . ( 12 ) نمود معطوفست به خواهم داشت ، و بمعني « خواهم نمود » .